خرید بک لینک

در غم انگیز ترین نقطه ی پنهان دلم

من رعا می شوم از خاطره ی تنهایی

می شوم خاطره ای در پس افکار جهان

تا در اندوه و غم و تاریکی

دست تقدیر جدایم کند از درد فراغ.

می روم تا به سر انجام افق.

می روم تا که فراخوانده شوم

به جهانی که در آن تنهاییبه درخشانی زیبایی معشوق بُود.

به نگاه نگراندل پر درد قسم

من در آغوش جدایی شده ام در زنجیر

در میان من و آغوش عجب فاصله ایست.

و در این فاصله ها سفره درد الهی پهن است.

دردی از عمق وجود.

دردی از ژرف ترین نقطه ی عشق

دردی از وسعت دریا بیشتر.

تو نمی دانستی،

گم شدن در پس امواج خیال تو مرا

به تباهی بِسِپُرد.

و از این سوختن و بی رحمی

قلب آواره ی من

قدرتی یافت که در اوج غم و نومیدی

زندگی خواهد کرد.

زیستن در قفس تنهایی

قدرتی می خواهد

که تو دادی به دلم.

قدرتی سرد تر از درد جفا

قدرتی گرم تر از عشق غریب.

و چه زیباست که در وادی عشق

زندگی با نفس سرد و پر از تنهایی

شاعر: خودم


برچسب: نویسنده: hasan تاريخ: چهارشنبه 10 مهر 1392 ساعت: 13:46

صفحه بندی