مامان من ادم تقریبا مظلومی بود ، کم از دست خاندان شوهر نکشید.... برای همین تصمیم گرفت دختر اولش رو درست برعکس خودش تربیت کنه.... و از اونجایی که دختر اولش مایه های زور گویی ، جذبه و... رو داشت دقیقا 180 درجه متفاوت با مادرش تربیت شد ! اما بعد از چند سال مامانم فهمید که انگار خیلی زیاده روی کرده بنابراین تصمیم گرفت که تربیت منو تلفیقی از تربیت خواهرم واخلاقیات خودش قرار بده .از طرفی بابام که هنوز صاحب پسر نشده بود و دیگه هم بچه نمی خواست سعی کرد منو تبدیل به یه دختر با جربزه کنه که واسه خودش کار کنه و گلیم خودشو از اب بکشه و از طرف دیگه خواهرم سعی داره منو عین خودش حاضر جواب و سر وزبون دار و کمی پررو بار بیاره!!!!
الان من دقیقا نمی دونم بعد از چندین سال به کدوم طرف کشیدم !!!!
توی این چند وقتی که من غمباد گرفتم واسه محدودیت هام ، همه بهم زنگ میزنن میگن : میای با هم بریم بیرون اون وقت که دلم میخواد خودمو سلاخی کنم !!! بعله!!!
+ پدر ومادر گرامی دیشب همراه با بدرقه ی پرشور ما تشریف بردن مشهد البته به طور نامزدی (!!!)
+ منم تنها تر از همیشه .... ولی خداروشکر برنج هایلی هنوز هست !!! بعله !!
برچسب:
نویسنده: hasan