خرید بک لینک
به فرض که شد...اگه نمی شد چی میشد؟پس فرق من و تو با اون چیه؟چه فرقی میتونیم داشته باشیم.اصن یه چیزی به فرض که رفتی دم خونش و حرف زدی و گفتی ، بعدش چی؟

نگاش که کردم دیدم داره فکر میکنه.دو به شک بودم به حرفای من داره فکر میکنه یا چیز دیگه ای داشت ذهنش و درگیر میکرد.بهش حق میدادم.اعتماد کرده بود ، هیچی بدتر از این نیست که اعتماد کنی و با همین اعتماد کردنت زمین بخوری.اعتماد کرده بود به همین نزدیکی و دوستی .اعتماد کرده بود به همین بودن.بهش گاهی میگفتم اشتباه تو همین بود .اعتماد کردی به همین بودن هیچ وقت فکر نبودن ، نبودی.

جوابش این بود : پس چه کاریش میشه کرد؟

جوابی نداشتم ...نمیشه زندگی نکرد . همین چیزا هستش که زندگی آدم میسازه .گاهی قیافش به آدم میگفت : پس تو چرا کاری نکردی؟ راست میگفت هیچ کس براش کاری نکرد.فقط نگاه کردن.

می گفت : من کاری نکردم .من برای دیگران کردم نه برای که کاری کنن ...ولی چرا نکردن؟

میدونستم این ولی کلی معتی ذاره...میدونستم مشکلش همین ولی هستش.

گفت : میدونی، باید وایمیسادم.باید درستش میکردم.نمیزاشتم دیگران جای من حرف بزنن .نباید میزاشتم از حرفام جور دیگه برداشت بشه...نباید اصن می زاشتم این ناراحتی و درد و کسی ببینه...اشتباه از خودم بود.

میخواستم چیزی بگم که نزاشت ...حرف ، حرف ، حرف .کار دیگه ای نمیشه کرد.

ولی هیچ کس نمیتونه جواب گوی رنج من و تو باشه .خرف شب بیداری و چیزای دیگش برای خودمه .رنجی که من میکشم و باید خودم جواب گو باشم .رنجی که تو دیگران و به من و به هم میدین رو کی باید جواب گو باشه؟

کاش جوابی براش داشتم ، کاش داشتم.


برچسب: نویسنده: hasan تاريخ: دوشنبه 15 مهر 1392 ساعت: 15:23

صفحه بندی