خرید بک لینک
يه مشت ديوونه دوره هم جمع شديم

ميگيم ميخنديدم و ميرينم بهم

كلا خيلي شاديم

دوست دارم زندگي رو ....

من الان زندگي اينجوريمو خيلي دوس دارم ...

دوست دارم زندگيمو ...

اوضاع و احوال عالي

خيلي شادم ... خيلي زياد

امروز داشتم اب ميخورم شفيعي " معلم رياضيمون "

منو نگاه كرد و يه لبخند مليح زد

منم داشتم نگاش ميكردم و ديدم داره نگام ميكنه و بعد خنديد

اب پريد تو گلوم و داشتم خفه ميشدم

اخر كلاسم گفت خيلي شاديا ... :)))))

توهم زدم

اونم زيادي



برچسب: نویسنده: hasan تاريخ: دوشنبه 15 مهر 1392 ساعت: 20:08

صفحه بندی