هوالمحبوب
امشب آهسته و آرام گریستم،در هوای تو ...
نمیدانم هوا سرد شده ، یا قلبم از دوری ات یخ بسته؛ نمیدانم !
فقط میدانم اینجا دلی تنگ است ، به وسعت آسمان آبی ...
مهربانم ! کجایی که ببینی غم غزل هایم را ؟ همه را دوخته ام و در بر گرفته ام !
دوخته ام ، منتظر نشسته ام تا بیایی و بر تن کنی !
شب با همه ی زیبایی اش ، خوب میرقصاند ستاره ها را ، در برابر چشمانم !
نمیدانم ، شاید قصدش خنداندن من باشد ؛ اما اشکهایم را سرازیر میکند ...
اشک های از جنس شیشه ؛ با یاد خاطراتی از جنس تو ...!
یاد آور شبهای عاشقی زیر تلالو نور ماه ...
چه کردی با من که عمریست گریه هایم زیر پتو پنهان شده ؟ تا به کی این غم شبانه ادامه دارد ؟
خلاصم کن که دیگر تاب نفس کشیدن ندارم ؛ دلم منتظر یک واژه است از سوی تو
" سلام " و بعد محکم در آغوشت بگیرم ...
بگذارم سرم را روی بهشت سینه ات ، و تمام اشکهایم را عقده گشایی کنم !
از روزهای فراقت بگویم و تو از غربت بی من ...
و شب تیره را باهم خط بزنیم ...
منتظرم !
برچسب:
نویسنده: hasan