خرید بک لینک
مردی صبح زود...

برای اقامه ی نماز...

راهی مسجد شد...

در راه زمین خورد...

به خانه برگشت...

تا لباسش را تمیز کند...

دوباره در همان نقطه به زمین خورد...

یک بار دیگر به خانه برگشت تا لباس تمیز بپوشد...

دوباره به سمت مسجد به راه افتاد...

در راه مردی را چراغ به دست دید...

مرد به او گفت...

من دیدم شما در راه مسجد دوبار به زمین افتادید...

برایتان چراغ آوردم...

مرد از او تشکر کرد...

با هم به سمت مسجد به راه افتادند...

مرد او را تا دم در مسجد همراهی کرد...

وقتی دید به داخل مسجد نمی آید...

علتش را پرسید...

آن مرد پاسخ داد...

من شیطان هستم...

من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم...

بار اول که به خانه رفتید...

لباس تمیز به تن کردید...

و دوباره به سمت مسجد آمدید...

خداوند همه ی گناهان شما را بخشید...

بار دوم نیز شما ناامید نشدید و دوباره به مسجد آمدید...

این بار خدا گناهان خانواده شما را بخشید...

من ترسیدم بار سوم...

خداوند گناهان تمام مردم شهرتان را بیامرزد...

برای همین...

برایتان چراغ آوردم...

برچسب: نویسنده: hasan تاريخ: شنبه 20 مهر 1392 ساعت: 17:11

صفحه بندی