خرید بک لینک
یاد دارم درغروبی سردسرد

میگذشت از کوچه ی ما دوره گرد

داد میزد کهنه قالی میخرم

دسته دوم جنس عالی میخرم

کاسه و ظرف سفالی میخرم

گرنداری کوزه خالی میخرم

اشک در چشمان بابا حلقه بست

عاقبت آهی کشید و بغض شکست

اول ماه است و نان در سفره نیست

ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟؟؟

بوی نان تازه هوشش برده بود

اتفاقا مادرم هم روزه بود!

خواهرم بی روسری بیرون پرید

گفت:آقا سفره خالی میخرید...............


برچسب: نویسنده: hasan تاريخ: يکشنبه 21 مهر 1392 ساعت: 18:15

صفحه بندی