جونم واستون بگه ک به حد مررررررررررررررررررررررررررررررررگ اسم اتفاق افتاده
خدایا اخه چرا انقده اتفاق واسه من میفته ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اوووووووووووووووووف اینقدر زیادن و حورواجور و باورنکردنی ک اصن ننویسمشون بهتره ....
فقط یکمشو مینوسم ک بکم دلم سبک شه ..
1 - قرار بود دایی ام تو همین ماه عقد کنه و ما هنوز با هم قهریم .........
ولی از شانس من یه پیرزنه تو فامیل مردو این دایی ما فعلنده باس بصبره هههه
2-دخترخالم سمیرا رو بعد 5 سال دیدیم !!!!!!!!!!!
جریانش خانوادگیه ولی در همین حد بدونین کسی رو که هر روز اویزونش بودی و خیلی دوستش داشتنی 5 سال نبینی ...
اختلاف سنی زیادی داریم .... یادمه اون موقعی ک اون دانشجو بود من دبستان بودم !
ولی بازم خیلی دوستم داشت ....
وقتی دیدم اصن کپ کرده بود ... اومد منو بوس کنه منم یخ فقط دست دادم ... دایی محسنم ک اصن حتی نیومد طرفش ...
اصن کلا یه وضعی بود ....
ولی بعدش طاغت نیوردم پریدم بغلش ...
دختر خیلی خوشگلی بود ولی الان خیلی زشت و لاغر شده بود .... و من ب این که خونه توی بالاشهر و ماشین آنچنانی خوشبختی نمیاره ایمان اوردم ......
3 - یکی از دوستام .... شماره مو داده بود به یه پسره . ... یعنی دهنمو سرویس کرد ...
نمی دونم چرا اینکارو کردم ولی وقتی دیدمش نه فحشش دادم و ن کتکش زدم .... یعنی خیلی جلو خودمو گرفتم .....
مثه سگ شده بودم جرت نمیکرد طرفم بیاد اخه همیشه منو شوخ دیده بود فک کرده بود پایه هر کاری هستم ....
پای هر کاریش واستادم ... هر کاری ک کرد سعی کردم راهه درستو نشونش بدم ... ولی حالا ک میخواد منم مثه خودش کنه بهتره کات کنم ....
4 - توی یه آتلیه عکاسی طراحی عکس میکنم ... صبح ک میرم مدرسه 3 میرسم ... نیم ساعت لباس عوض کردن و غذا ... بعدش میرم اونجا 10 دیگه خونم ....
5- دخترعموی گور به گور شدم اتنا از ولگردی دست برداشته و بعد 2 ماه اومده اصفهان .... امشب میبینمش ...
و ضمنا به اطلاع میرسونم فعلنده در دسترس نیست و اینترنتش قطعه
اوف چ پست مزخرفی من نمیتونم این یه هفته رو تو یه پست بنویسم چون هر روز من خودش 10 تا پسته
پ سرسنگین تره برم به بقیه کارام تو نت برسمو و چرت گفتنو تموم کنم
برچسب:
نویسنده: hasan