"هوالشافع"
«یا من اسمه دواء و ذکره شفاء...»
سلام به همه ی دلتنگای ارباب بی سرم،پادشاه کرم حسین علیه السلام...
نمیدونم چی بنویسم...یعنی اصلا حالا دستم به نوشتن نمیره....
یه خرده به اربابم بگم..
آقا...ارباب من...بابایی رقیه خاتون..برادر عباس..بازم بگم؟؟؟برادر زینب...بابایی علی اصغر...
برا نوکرای آواره و گناهکارت میشه دعا کنی؟؟؟ خواهش میکنم حسین(ع)!!
خیلی رو سیاهیم...خیلی در حضور پسرت مهدی(عج) گناه کردم..ولی میدونی که خیلی وقته نوکرت پشیمونه!!!
آقا کرمت خیلی زیاده...همه ی عشقمون تو دنیایی پسر فاطمه(س)..حسین من!
دلم شکسته ارباب...یعنی خودم با گناهام شکوندمش...از دلم خبر که داری؟!!
آقاجون میشه مریضمو شفا بدی؟؟؟؟؟ التماست میکنم...به پات میفتم ارباب... سگ کوی رقیه ت میشم و تا
حرمش عو عو کنان میرم ولی شفاش بده...طاقت ندارم که ببینم تنها رفیق و همدمم،عاشق و نوکر خودت رو تو
اتاق عمل ببینم..! از این نوکرت خیلی چیزا یاد گرفتم..بیا و شفاش بده..!!! بهت ایمان دارم ارباب...
تو رو به خون گلوی بریده ی اصغرت قسم شفاش بده..تو رو به قامت خمیده ی مادرت زهرا،تو رو به اسارت
عشقت خواهرت زینب(س) که خیلی روش حساسی شفاش بده..
آآآآی رقیه جون....فدای دستای کوچولوت بشم خانم!! فدای آبله ی پاهات بشم... دیگه نوکراتو دوست نداری؟
اینقدر روسیاهم...؟؟
بی بی جان...من ازت معجزه دیدم...الآنم رفیقمو از خودت میخوام... خواهش میکنم! تو رو به گریه هایی که برات
کردم.. تو رو به سر بریده ی بابا حسینت قسم شفاش بده...آآآآی خانم...اشکام تمومی نداره...
درد و بلات به جونم بی بی...به بابا حسینت قسم برگشتم و دارم واقعا نوکرت میشم.... رقیه جون!
تو رو به خودت قسم شفاش بده...خودت میدونی!!!
یا امام رضا(ع)...منو یادت رفت که تو حرمت که چقدر زار زدم برات...آقاجون تو رو لحظه ای که مادرت بین در و دیوار
بود،تو رو به گل پسرت امام جواد(ع) شفاش بده..امروز روز زیارتی مخصوصت بود.. بیا و به اسارت عمه ت
زینب(س)قسم یه کاری کن و و به داد دلداده های رو سیاهت برس...
خیلی ها از کنار پنجره فولادت شفا گرفتن...دعا کن تا مجنونت شفا پیدا کنه و برای ادای نظر بیاد حرمت آقا...
اربابم مهدی(عج)..خجالت زده ت شدم آقا...برا همین هیچی نمیگم فقط بخاطر مادرت شفاش بده..
+
برچسب:
نویسنده: hasan