به او گفت : "گوسفندان را بر گیر و به بالای بلندی برو ". و او چنین کرد ... طوفان آمد و همه چیز را در هم کوبید ... اما او و گوسفندانش بر بالای بلندی بودند و از بین رفتن همه چیز را مشاهده می کردند. طوفان که تمام شد،او به همراه گوسفندانش از بلندی به زیر آمد و یک زندگی جدید را آغاز کرد ...
پ.ن : خورشید سوال می کند از درس "نور" - کدامتان جواب را بلدید؟ گندمزار بالا می برد دستش را با انگشت های بی شمارش
عکس شماره (78) :
برچسب: نویسنده: hasan تاريخ: دوشنبه
8 مهر
1392 ساعت: 15:52