میدونم قبل پریود کنترلی رو رفتارم ندارم اما اقرار نمیکنم که مقصرم
این دو روز طوفان های چند ماه پیش تکرار شد... دوباره همه همسایه ها رو به زندگی امیدوار کردیم. دوشب پر از گریه ، دو شب پر از خشم ، دو شب پر از کینه
هر موقع من کوتاه می آمدم او یورش میبرد و هرگاه هم که مثلا آرووم میشد اونقدر از بدی های منو همه انسانهای اطرافم میگفت که خشمگین تر میشدم
به گمانم دوران پریودی منو شوهر یکی شده بود. عدم کنترلش را میشد در زبانش و تمام بدنش دید. گاهی من خنده ام میگرفت اما او!!!!....
دیشب بعد دعوای سختی که داشتیم با وجود تمام غمها خودمو تو آغوشش انداختمو او رو دعوت کردم به آرامش... شب هنگام پذیرشی در کار نبود.. اما صبح از نبود هوا خواب از سرم ربوده شد و انگاه آرمش دورنی اش را باور کردم.
تنها گذینه ای که باعث میشه به این زندگی ادامه بدم اینه که این روزها فقط برای من نیست.
گاه با خودم فکر میکنم شاید در تربیتمان اشتباه شده... به یاد نمیارم چیزی از شوهر داری اموخته باشم جز اینکه روزی شاهزاده ای با اسب سپید خواهد امدو مرا به شهر آرزوهایم خواهد برد
اما من با این جمله دل دخترکم را فرو نخواهم ریخت... مطمئنا کتاب برایش میخرم و مطمئنا او را با جنس مخالف آشنا میکنم.
و برای پسرم هم حرف خواهم زد... کار خونه یاد خواهم داد و اونو با دنیای زنان آشنا خواهم کرد... قبل از اینکه بهت زده شود.
جونای الانم فک کنم هر چی دوست دختر بیشتری در دوران مجردیشون داشته اند بهتر از پس زن داری بر میان در غیر اینصورت اونها هم غافل گیر میشن وقتی با تغییر جسمانی و روحی ما در زمان پریودی روبرو میشن
مردانی که من میشناسم جایی برای مهر همسری باقی نمیگذارند.... بارها دهانم را با دستانم محکم گرفته ام که دیگر برایش درد دل نخواهم کرد چه میشه که هر باره فراموش میکنم و هر باره هرفهای دلم به وسیله زبانش آوار میشود بر سرم...
چه میشه که محبت مادر زنش را جادو گری میدونه ... دیگه دلم طاب نمیاره و ناگزیر میشم که حرفایی بزنم که در حدم نیست.
نتیجه ای که من تو این سه سال گرفتم سکوت و فقط سکوت ما خانم هاست... چون ما هستیم که بزرگواریم و خداوند این موهبت رو فقط در وجود ما قرار داده.... سکوت کن و خجالت زدش کن... جواب خوبه اما نه با صدای بلند و ای کاش بتونی اون لحظات خودتو کنترل کنی.... شاید بهترین راه حل ترک اون محل باشه اما نه بیرون خونه
من همون زنی هستم که شیطنم را به خواست مردم برای آرمشش قورت داده ام شاید او با من مهربان باشد اما هر چه میگذرد بیشتر به این باور میرسم که نبود این شیطنت یعنی نبود آرامش خودم و او نیز با من همیشه مهربان نخواهد ماند.
امروز روز دهو الارض بود.... روزه گرفتم و برای آرامش تمام زنان گرفتار در بند شوهران قلدر صفت دعا کردم.
شاد باشین بدن انتظار دیدن لبخند شوهرانتان... انشالله که روزی پاسخی گوید ... اگر هم نگوید تو زود پیر نخواهی شد.....! " اینو باید به خودم بگم که زووووود اشکم در میاد و دیگه ارزشی برایشان باقی نمانده"
برچسب:
نویسنده: hasan